عاطفه منجزی

متولد اردیبهشت ماه ۱۳۴۵ در شهر کوچک مسجدسلیمان،از پدری بختیاری تبار و مادری اصفهانی هستم.تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در اصفهان گذراندم و در سال ۱۳۶۴ ازدواج کردم و به تهران رفتم.فرزندان دو قلویم در سال ۱۳۶۹ به دنیا آمدند که در حال حاضر پسرم علیرضا ،در رشته ی کامپیوتر و دخترم نگین در رشته دارو سازی سر گرم تحصیل هستند

بقیه در ادامه مطلب

 


 

 

فرزندانم دو ساله بودند که تحصیلات دانشگاهی را در مقع کارشناسی حسابداری شروع کردم و به لطف خدا به موقع هم آن را به پایان رساندم و هم اکنون نیز ، دانشجوی مقطع کارشناسی رشته‌ ی روزنامه نگاری هستم

 

.و اما در مورد حرفه ی نویسندگی و نقطه ی آغازین آن:

از دوران کودکی عاشق کتاب و کتاب خوانی بودم و این روند ادامه پیدا کرد تا وقتی‌ که علاقه‌‌ام به نوشتن را حس کردم.به همین خاطر در همان زمان دانشجوئی،به لطف و همکاری همسرم و خانواده هایمان. در کلاس‌ها و جلسات بحث و گفتگو ی متعددی در مورد علوم متافیزیک و روانشناسی‌ شرکت کردم که زیر نظر اساتید بزرگی‌ چون دکتر افضلی و دکتر روحانی و ...بر گذار میشد.در ادامه ی هدفم سال ۸۰ و ۸۱ را صرف شرکت در کلاس‌های داستان نویسی کردم و بالاخره با تشویق دوست ۲۰ ساله‌ام خانم وفأیی که خود ایشان از مترجمین قابلی‌ هستند،دست به قلم شدم.البته ایشان پیشنهاد کار ترجمه را برایم داشتند که من کار تالیف را بیشتر می‌پسندیدم .حاصل همه ی این مقدمات منجر به چاپ اولین کتابم شد به نام

" مسافر کوچه‌های عاشقی" که سال ۸۲ توسط نشر هودین به چاپ رسید و بعد از آن "تیه طلا " بود که توسط نشر اختران به بازار کتاب عرضه شد .بعد از این دو کتاب به ترغیب دخترم که از هوا خواهان نشر علی‌ بود و توسط دوست و استاد بزرگوار جناب آقای امرایی با نشر خوب علی‌ آشنا شدم و از آن جایی که برنامه‌ی سفر به خارج از مرزهای ایران را برای مدت نا‌ معلومی پیش رو داشتم،تصمیم گرفتم بعد از آن کار‌هایم را به دست توانمند دوستانم آقا و خانم نوری بسپارم. به این ترتیب در بهار ۸۷ تصویر سومین اثرم"لبخند خورشید" و در بهمن ۸۸ تصویر چهارمین اثرم"پرنده بهشتی‌ " را به کمک اینترنت و از فاصله ی هزاران کیلومتر راه ، بر روی صفحه مانیتور لپ تاپم نظاره گر شدم!

در حال حاضر هم کتابی به نام شاه ماهی‌ در دست چاپ دارم که مطابق معمول زحمت آن نیز بر گردن نشر خوب علی‌ افتاده است و کتابی هم در دست نگارش دارم که اجازه میخواهم فعلا نامش محفوظ بماند.

در پایان از فرصت استفاده می‌کنم و در جواب دوستانی که انتظار کتاب‌های بیشتری در مدت زمان کمتری را از بنده داشتند ،می‌ گویم؛اگر کوتاهی یا قصوری از این حقیر می‌‌بینید به بزرگواری خودتان ببخشید چرا که در دیار غربت و با حضور سه دانشجو در یک خانه،نوشتن آن هم به گونه‌ای که رضایت شما عزیزانم را بر آورده کند کار چندان ساده‌ای نیست اما باز هم به روی چشم همه ی تلاشم را به کار خواهم بست.

با تشکر و قدر دانی‌ از همه ی شما خوبان که وقت عزیز و گران بهایتان را صرف خواندن دست نوشته‌هایم می‌کنید و همینطور سپاس بی‌ دریغ از تشویق‌های دلگرم کننده و انتقاد‌های سازنده ی همگی دوستان خوبم!

 

منبع :نشرعلی



تاريخ : ٢۱ دی ۱۳٩۱ | ٥:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مـــریـــم | نظرات ()
  • سامان | اخبار