زآنــوهایم رآ بـہ آغوش ڪشیدم 

وقتـے برآے آغوش دیگرے

زآنو زدے

 

 

 

چه ساده قلبمان را دو دستی


چسبیدیم که مبادا کسی آن را بدزدد


و عاشقمان کند غافل از اینکه برای


عاشق کردنمان عقلمان را می دزدند 


و حالا ما ماندیم و قلبی که اندیشیدن بلد نیست

 

 

 

ساده می خندی

و دل من

سخت زیر و رو می شود...

مجازاتش پای خودم

دلم

آغوش ممنوع تو را می خواهد!
 
فقط تو را.


 



تاريخ : ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مـــریـــم | نظرات ()
  • سامان | اخبار