دور از من

نویسنده : تینا عبداللهی

ناشر :علی

نوبت چاپ :دوم

تعداد صفحات :584

بها :14500


جلوی پنجره ایستادم و به خونه ویلایی روبرو خیره شدم.یک ماه دیپلم گرفتم و به این خونخجدید نقل مکان کردیم .آپارنمان ما طبقه ششم یک ساختمان هشت طبقه اس، توی یک خیابون که خلوتش با اتومبیل های گریزان از ترافیک در هم می شکنه.یک ماه من ن عاشق پنجره اتاقم شدم که به روی این ویلای زیبا باز می شه ،تنها مدرک حضور سکنهدر آن تویوتا لندکروز مشکی پارک شده داخلش هست. صدای مامان منو از خیالم بیرون آورد. نیکا...نیکا... بدون اینکخ چشم از ویلای روبرو بگیرم با صدای بلند گفتم: بله. این گوشی تلفن کووو؟ اینجا روز تخت من... گوشی تلفن اینجا چی کار می کنه؟ صدای مامان خیلی نزدیک بود. سرمو چرخوندم ، ما بین در اتاق ایستاده بود با چشمانی که نشون می داد می خواد قدرتشو به من ثابت کنه . همین حالت مامان منو جری می کنه که لجبازی کنم ، با خیره سری گفتم : کارایی تلفن چیه؟حتما با کسی صحبت می کردم که تلفن اینجاست،این که پرسیدن نداره..(یه لنگه ابرومو بالا بردم)می خوای جایی بری؟ آره ، خونه شمسی جون دوره داریم . کنقرانس اراذل و اوباش. نیکا مودب باش. مگخ دروغ می گم چند تا تازه به دوران رسیده می آن می شینند پز می دن. اینا دیگه ربطی به تو نداره . مامان کامل وترد اتاقم شد گشی رو از روی تختم برداشت و در حال شماره گرفتن گفت: باز پشت پنجره ای ...الو سلام آقا ،اشتراک 518 هستم یه ماشین می خواستم ... قیطریه... متشکرم. تماس را قطع کرد و گوشی رو دوباره روی تخت انداخت و گفت: به این مرد گفتم این دختره کنکور داره یه ماه دندون رو جیگر بذاره این کنکورشو بده،اما کو گوش شنوا، این شد نتیجه اش به قول خودت سراسری رو خراب کردی به جای ایستادن پای پنجره بیا بشین چهارتا تست بزن حداقل آراد قبول بشی. خفه شدم بس که تست زدم ، سراسری رو خراب نکردم قبول می شم اما رتبه ام به درد تهران نمی خوره. از حالا آه و ناله نکن چون محاله بذارم شهرستان بری من پیش دوستام آبرو دارم ،تهران قبول شو هر رشته ایبود مهم نیست، دانشگاه فقط تهران با این لپرایی که تو و بابا هر شب اجرا می کنید حتما امیدوار باش من دانشگاه قبول شم اونهم تهران. باباتم لنگه تو،اگه حرف تو مغزش بره لازم نیست به قول تو هر شب اپرا اجرا کنیم. صدای زنگ در آمد مامان روسریشو داخل آیینه اتاقم مرتب کرد . گفت: به جای رویاپردازی پای اون پنجره بشین پای درست. صدای بسته شدن در آپارتمان نوید رفتن مامان را می دادو از توی فال های کامپیوترم یک آهنگ کتال خفن انتخاب کردم و بعد ولوم سیستم رو تا آخرین حد ممکن بالا بردم که تا کیلو مترها جز صدای جیغ خواننده صدایی نیده نمی شد . صندلی کامپیوتر رو جلوی پنجره کشیدم و پاهامو به لبه تخت گیر دادم ، از صدای موسیقی و منظره روبرو لذت بردم .خم شدم تا لطقم شامل حال کتاب تست فیزیکم بشه که چشمم به چراغ چشمک زن تلفن افتاد ، گوشی رو برداشتم و در حال زدن دکمه talk، اسپیکر کامپیوتر رت ختموش کردم . بله. کدوم قبرستون بودی،داشتم قطع می کردم . هیچ جا داشتم موسیقی گوش می دادم صدای تلفنو نشنیدم ، شانس آوردی چشمم افتاد به چراغش. مگه کری با صدای بلند گوش می کردی؟ مامانم نیست تو گیر بده... حالا غرض از مزاحمت چیه؟ چی کار می کردی؟ تست فیزیک می زدم. آره جون عمه ات. خب کمی هم ار فضای سبز خونه همسایه بهره می بردم. چه خبر ار همسایه عجیبتون؟ هیچی بابابنی بشری تو این خونخ ندیدم. این طور که و از این خونه حرف می زنی،نکنه خونه تیمی باشه؟ نکنه توش کار خلاف ملاف می کنند؟ گیرم حرف تو درست.باید تو این یک ماه چیزی می دیدم یا نه؟ اون که بله،سرکار خانم رخت خواب پهن کردی پای پنجره خونه همسایه رو رصد می کنی... بی خیال خونه همسایه، چکار داشتی؟ هاااا...پیشاز اینکه به تو زنگ بزنم شیدا زنگ زد، مامان باباش رفتن شمال ختم یکی از فامیلاشون از من خواسته شی بریم پیشش. تنهاست؟ نه خواهرش شیده هم هست... تو می آیی بریم یا نه؟ هووووم مامانم نیست. نگو می خواستی از مامانت اجازه بگیری که خنده ام می گیره ،تو که سجاف سرخودی... نه،حقیقتشو بخواهی می خوام تست فیزیکو تموم کنم . هر چی تا حالا خوندی کافیه ، با دوتا تست بیشتر و کمتر رتبه یک کنکور نمی شی. نبودی ببینی مامانم چه خط و نشونی برام کشید. تو هم بی زبون، مثل بچه مثبت ها سرتو انداختی پایین و از ترس مامانت خودتو خیس کردی...



تاريخ : ۱۱ دی ۱۳٩۱ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مـــریـــم | نظرات ()
  • سامان | اخبار