مهسا صفریان

در سال 1368 در یک طلوع سرد دی ماه در غرب تهران چشم بر این جهان آویخت دوران کودکی را بیشتر در خانه مادر مادری اش بسر برد،

دوران نوجوانی و جوانی سرمست از شیطنت و سر خوشی بود و ثانیه ها و لحظه ها را به دست فراموشی میپسپارد ولی سرانجام روزی خود را یافت و مملوء از احساس شد و خواهان پیشرفت در زندگی شخصی اش .از آنجا که قوه تخیل بالایی داشت به پیشنهاد خواهر بزرگ خود نوشتن را در کنار تحصیل در رشته حسابداری آغاز کرد. ولی از آنجا که خود را نمیشناخت نسبت به نوشته هایش ناامید بود و هیچ گاه تصور نمی کرد که روزی بتواند ذهن خود را بر روی خطوط کاغذ بریزد .


 او سعی کرد در اولین کتاب خود از دگرگونی های جامعه اش بنویسد از رنجها و دردهای مردمش.از اشک و لبخند های جوانان نوشت و آن قدر نوشت که رمان من هم گریه کردم به وجود آمد.

او عاشق باران است و باران را احساس خدا می داند ،معتقد است عشق تنها چیزی است که میتواند زندگی یک شخص را دگرگون کند. او همیشه از اشخاصی که در پیشرفت زندگی اش او را یاری کردند و راه درست را به او نشان دادند سپاسگذار است



تاريخ : ٩ آبان ۱۳٩۱ | ۳:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مـــریـــم | نظرات ()
  • سامان | اخبار