تاريخ : ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()

به سوالات زیر بادقت پاسخ دهید:

۱- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می‌کنید؟

الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب

2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : میمون
ب : شیر
پ : مار
ت : زرافه

3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : سگ
ب : گربه
پ : اسب
ت : مار

4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر
ب : مار
پ : تمساح
ت : کوسه
5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف : گوسفند
ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده

6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟
الف : انسان
ب : خوک
پ : گاو
ت : پرنده

7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟
الف : دایناسور
ب : ببر
پ : خرس قطبی
ت : پلنگ

8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر
ب : گربه
پ : اسب
ت : کبوتر
                     



ادامه مطلب
تاريخ : ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()

به این تست شک نکنید.. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسی است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشواری نیست. کافی است کمی به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایی که گرفته اید

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()

 خاطره ماندگار قسمت هفتم



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ | ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : bita | نظرات ()

 

خاطره ماندگار قسمت ششم



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : bita | نظرات ()

خاطره ماندگارقسمت پنجم



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : bita | نظرات ()

خاطره ماندگارقسمت چهارم



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : bita | نظرات ()

خاطره ماندگارقسمت سوم



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : bita | نظرات ()

خاطره ماندگارقسمت دوم



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ | ٩:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : bita | نظرات ()

سلام 

از مریم عزیز ممنون که اجازه دادن این رمانو اینجا قرار بدم

  این رمانو چند سال پیش خوندم به نطرم هم زیباست هم اموزنده خوشحال می شم که نظراتتونو بگید

رمان خاطره ماندگار

از هانیه پور علیخانی

بها :7200

 

خاطره ماندگار قسمت اول


چکیده: خاطره عاشق است و حاضر است برای این عشق همه گذشته و خواسته های خود را زیر پا بگذارد ولی اگر روزگار وصل نخواهد چه ...



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ اسفند ۱۳٩۱ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : bita | نظرات ()



تاريخ : ٢٦ اسفند ۱۳٩۱ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()

 

 

وقتی شخصی حتی برای کارهای احمقانه ، بیش از حد می خندد ،


مطمئن باشید که او غم سنگینی در دل دارد

.
هنگامی که شخصی بیش از حد می خوابد،


مطمئن باشید که احساس تنهایی می کند

.
وقتی کسی برای موضوع کوچکی گریه می کند

,
این بدان معنی است که او دل صاف و بیگناهی دارد

.
وقتی کسی سر هر موصوع کوچکی به هم می ریزد


و عصبانی می شود ، این نشان می دهد که عاشق شده است

.
بنابراین ، سعی کنید این ها را در زندگی واقعی خود ببینید و در یابید

.
افراد را خوب بشناسید و درک کنید، خواهید دید که


بیش از گذشته آنها را دوست خواهید داشت .




تاريخ : ٢٦ اسفند ۱۳٩۱ | ۳:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()



تاريخ : ٢٥ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()

طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه
مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت
پدرم لبخندی زد و گفت :
یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!!
یادته نمی تونستی ...
یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ...
اشک تو چشمام جم شد ...
نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٤ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم….

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

 

بقیه در ادامه مطلب از دستش ندی ها



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٢ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()



تاريخ : ٢۱ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()

/////     /////



ادامه مطلب
تاريخ : ٢۱ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()
تاريخ : ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مــــــریــــم بـــابــــایی | نظرات ()