کسی را دارم....
که انقدر برایم کسی هست که
نگاهم دنبال کسی نیست
و
هزاران بار فریاد زده ام و میزنم که دیگر
کسی به چشمانم نمی آید "هرگز"
و هیچ نگاهی،
دلم را نمی لرزاند "هرگز"
تنها یک نفر هست که همانند
گنجینه ای گرانبها در دلم جای گرفته !
انسان که سهل است،
وجودش را به دنیا هم نمی دهم!



تاريخ : ۱٩ تیر ۱۳٩۳ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

دیـگـر نـه اشـــکــهــایـم را خـواهـی دیـد...

نـه الــتــمـــاسـ هـایـمـ را...

و نـهـ احــــســـاســـات ایـن دلـ♥ــ لـعـنـتـی را …

بـه جـای آن احـســاســی کـهـ کــشـتـیـ ، درخـتـیـ از غـــــــرور کـاشـتم



تاريخ : ۱٢ خرداد ۱۳٩۳ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()
کمی فکر کن ، شاید مرا بشناسی ، فکر کن ببین مرا جایی ندیده ای

شاید برایت آشنا باشم ، منی که روزی همه زندگی ات بوده ام

کمی فکر کن ببین چشمهایم آشنا نیست، همین چشمهایی که لحظه به لحظه پر از اشک میشد

این دل شکسته را ببین ، جایی ندیده ای این دل را؟ باور کن تو خودت بودی که شکستی دلم را

باور کن این خود خودت بودی که این دل را گذاشتی زیر پا

شاید مرا میشناسی و برایت مهم نیستم ، شاید مرا نمیشناسی و نمیدانی من کیستم

من همانم که با التماس میگفتم تنهایم نگذار ، تو رفتی وحتی نگفتی خدانگهدار…

کمی فکر کن ، شاید نگاهم برایت آشنا باشد ، همان نگاهی که تو مرا به سوی خودت کشاندی

کشاندی و کشاندی و آخر هم مرا به گل نشاندی

همه چیز را به خاک سپردم و هر کاری کردم یادت باز هم در دلم ماند

آنقدر ماند تا پوسید ، مثل تارهای عنکبوت یادت همه قلبم را فرا گرفته

هر کسی مرا میبیند میگوید چه پیر شده ای ، چرا اینقدر دلگیر شده ای

موهایم سفید است و هنوز دلم مثل بچه ها ، میدانستم روزی می پیوندی به خاطره ها

نمیگویم دیگر برایم مهم نیستی ، مگر میشود کسی که روزی همه زندگی ام بود اینک برایم بی ارزش باشد؟

 مثل همان روزها ، همان لحظه ها برایم با ارزشی ، اما چه فایده

چه فایده که تو هنوز هم بی وفایی ، هنوز هم مثل همان روزها بی خیالی

انگار که مرا دیگر نمیشناسی ، منی که روزی همه زندگی ات بوده ام….

کمی فکر کن !!! من همانی ام که دلش را شکستی و به دلش خندیدی و رفتی….


تاريخ : ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

گـاهـی دلِـت مـیـخـواد هـمـه بـغـضـات

کـه جـسـارت گـفـتـن کـلـمـه هـا رو نـداری…

از تــو نـگـاهِـت خـونـده بـشـه

امـا یـه نـگـاه گُـنـگ تـحـویـل مـیـگـیـری

و یـه جـمـلـه مِـثـلـه: چـیـزی شـده ؟؟؟!
 
 
اونـجـاسـت کـه بـُغـضـتـو بـا یـه لـیـوان سـکـوتـت
 
 
 
 
 
 
سـرمـیـکـشـی و بـا لـبـخـنـد مـیـگـی : نــه هـیـچـی . . .!


تاريخ : ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

این روزها خیلی دلم برایت تنگ میشود حتی گریه ام آرومم نمیکنه این روزا دیگر آرامش ندارم 

این روزا من تورا کم دارم آرامشم توئی  بارها بهت گفتم که با صدایت با حرف هایت آرامش

می گیرم چرا مرا تنها گذاشتی  ببین چه به حال روزم آمده ببین که عشقت چه با حال روزم کرد

توکه دوست نداشتی گریه کنم  ببین این گریه ها برای توئه   این دردها این

غصه خوردن ها ازدوست داشتن توئه حق من ازاین عشقو دوست داشتن این نبود

حتی اگر کنارم نباشی حتی ازم دور باشی باز هم دوست دارم عزیزم

 



تاريخ : ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

ما مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم، دو به دو به هم چسبیده...

هر کداممان را که می کندند، آن یکی هم بیرون میزد از زندگی...

حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد!

 

تـنـهـایـیـــــــــ راه رفـتـن سـخـتــــــــــ نـیـستـــــــــــ …

ولیــــــــــــــ…

مــــــــــا کـه ایـن هـمـهــــــــــ راهــــــــو بـا هــــــــــــم رفـتـیـم ...

تــنــهــایــیــــــــــ “بــرگـشـتـنـش” ســـخـــت استـــــــــــ


 

سکوتــــــــ میکنم  

بگذار حرفهـــــــــای دلـــــــــم آنقدر یکدیگر را بزنند تا بمیـــــــــرند

 

 

نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
پشتــــــــ ایـن چهــــره ی آرام،
در دلــــــــــم چــه مـی گـذرد!
نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
ایـــن آرامــش ظــاهــر و ایــن دل نــا آرام
چقــــدر خستـــــــه ام میـــکنــد…!

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

گـاهـی بــاید رفـت و بعضـی چیــزهای بردنـی را بـا خـود بــرد ،
مـثل یـــــاد ،مـثل غــرور ،
و آنچــه ماندنـیست را جــا گــذاشت ،
مـثل خاطرات،مـثل لبـخند ،
رفـتنت ماندنــی مــی شود ، وقتــی کـه نبــاید بـروی !

 

 

اینقدر خیره میشدند به لحظه های شیرینمان
که اینـــک
فقط خاطره های خوش عذابم میدهتد
ولی من که به شوریِ چشم اعتقاد نداشتم . . !

 

 

ﯾﮑـــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﻪ !!
ﯾﮑـــــﯽ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﻮ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ ،
ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﮐﻮﭼــﯿﮑﺶ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ .. .
ﯾﻪ ﺟــــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﻪ ؛
ﯾﻪ ﺟـــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭽــــﮑﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻠﺪ ﻧﺒــﺎﺷﻪ …
ﯾﮑــــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﻪ !



تاريخ : ۱٠ فروردین ۱۳٩۳ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()
بیـــشتر آدم ها
تجربه ی یک شب تا صبح نخــوابیدن رو دارند
یک شب تا صبح تـــوی جا غلت زدن
و چشم بـر هم نگـــذاشتن
......
بیـــشتر آدم ها
همــان شب بین دو راهی عقـــل
و احســاسشون به فنـــا رفتـــن
و دیگر هیــــچ وقت
زندگی نــکردن
فقــط زنده بــودن ...


تاريخ : ٧ اسفند ۱۳٩٢ | ٧:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

دلم تنگ شده برا روزایی که:

شبا اس میدادی" مال خودمی "

روزا بیست بار اس میدادی" دوست دارم "

ولی قهر میکردم،قبل از اینکه بخوابی اس میدادی" آشتی نکردیمااااااا "

" هنوز قهری "

دلم تنگ شده لعنتی . .

 

 


اکسیژن میخواهم چکار . . .

وقتی دلیل نفس کشیدنم به راحتی از من گذشت . . .

 

 

 

یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه

بدی هاش یادت میره

نامردیش یادت میره

بی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میره

وقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میره

فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!

شرمندم اگه دیگه زیاد جواب کامنت هاتونو نمیدم یا سر نمیزنم... راستش تعداد کامنتاتون خیلی زیاده منم یه مدته زیاد حال وحوصله ندارم امیدوارم به دل نگیرین هرکی هم میخواد لینکش کنم یا به وبش سر بزنم زیر همین پست کامنت بذارهقلب



تاريخ : ۱٠ بهمن ۱۳٩٢ | ٩:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

میـ شـــود کمــی بهـ یادمـ بآشـی؟...

میـ دآنــمـ {!}

کــآر دآری {!}

سرت شلــوـغ اَسـت {!}

میـ دآنــمـ دوبـآره عآشـق شــده اـی{!}

همیــن کـه فقـط لحظــه اـی بـه ذهنـت خطـور کنــد ،

یــک جآیی،..

کســی قــبـل خوآبــ ـش

                                              بــ

 یــآدت گریهمیـ 

کـنـد

کآفیــست...



تاريخ : ٩ بهمن ۱۳٩٢ | ٩:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()
تاريخ : ٢٠ دی ۱۳٩٢ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

اﮔﻪ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﮑﺮﺩﻡ ..

.ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ...

ﺍﺗﻒﺍﻗﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﻡ ﺑﻮﺩﻥ ...

ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻡ ...

ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻮﺩ ...

ﺧﻮﺑﯽ ﺗﻮ ﺫﺍﺗﻢ ﺑﻮﺩ ...

ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺩﻣﺖ ﺑﺎﻻ ...

ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻮﺩﯼ ...

ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻫﻢ ﻗﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﯽ ...

ﺍﮔﻪ ﺗﮏ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﻡ ...

ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ...

ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﭙﺮﻡ ...

ﺍﮔﻪ ﺩﻟﻤﻮ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ ...

ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﺗﻮ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩﯼ ...

ﺩﻟﻢ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﻤﯿﺸﺪ ...

ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﻟﺤﻈﻪ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ...

ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﺥ ﺑﻮﺩﯼ ...

ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯿﺰﺍﺷﺘﻢ ...

ﺍﮔﻪ ...ﺍﮔﻪ ...ﺍﮔﻪ ... ﺍگه ...

ﺧﻼﺻﻪ ﺍﮔﻪ ﺣﺎﻻ ﺩﺍﺭﻡ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...

ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﻭﺍﺳﻢ ﺁﺳﻮﻧﻪ ...

ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍﻩ ﻣﻮﻧﺪﻥ ﺭﻭ ﺳﺨﺖ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﺁﺳﻮﻥ ﺑﺮﻡ ...~



تاريخ : ٢٩ آذر ۱۳٩٢ | ۸:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

اینایی که تا یه چیزی میگی

کنترل خودشونو از دست میدن و عصبی میشن..

اینایی که چند ساعت میمونن تو اتاقشونو در نمیان ..

اینایی که همش خوابن..

همونا که حوصله حرف زدن با هیشکیو ندارن..

همونایی که قرارشونو با دوستاشون کنسل میکنن و میمونن خونه..

اینایی که از صب که پا میشن تا آخر شب با همه دعواشون میشه

اینا از توو داغونن...

خواهشا اذیتشون نکنید...

داره جون میکنه بلکه حالش خوب بشه!



تاريخ : ٢۸ آذر ۱۳٩٢ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

ﺷﮏ ﻧﮑﻦ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﻣﯿﺸﯽ ،

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ !

ﭘﺲ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﺸﯽ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ ؛

ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﭘﺸﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ !!!

ﭼﻮﻥ: " ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ !"

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ...~



تاريخ : ٢۸ آذر ۱۳٩٢ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

سلامتیه اونایی که به خاطره دلشون غرورشونو شکوندن

ولی هم غرورشون شکست هم دلشون...

 

 

عیب نداره که " تنهایی " عیب نداره که شبا بدون " شب بخیر " می خوابی

... عیب نداره که جمله ی "دوستت دارم " رو نمیشنوی ...

عیب نداره که دلش دیگه برات " تنگ " نمیشه ...

عیب نداره حرفاتو باید تو تختت با " خودت " بزنی ...

عیب نداره زیر بارون بدون ☂ ، باید " تنها " خیس شی ...

عیب نداره که کسی نیست " درد " هاتو بهش بگی ...

عیب نداره گلم ، " خدا بزرگه " اونم تنهاست ،

بدون شب بخیر می خوابه ،

دوستت دارم های تورو میشنوه و دلش برات تنگ میشه !

حرفاتو به اون بزن ، زیر بارون باهاش قدم بزن....

 



ادامه مطلب
تاريخ : ٢۸ آذر ۱۳٩٢ | ۸:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ·٠•●مــــــریـــــــم ●•٠· | نظرات ()

  • عیسی زاده
  • قالب وبلاگ
  • ضایعات